ه وجود آمده است.(زرین کوب، 1388: 21و20) بر اساس سخنان دکتر زرین کوب میتوان دریافت ادبیات رابطهی تنگاتنگی با انسان، جامعه و عنصر اندیشه در کنار دیگر عناصر دارد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

رنه ولک و آوستن وارن در کتاب “نظریهی ادبیات” خود ادبیات را جزئی از اجتماع انسانی تعریف میکنند؛ با این عبارت که ادبیات، نهادی اجتماعی است که به عنوان وسیله از زبان استفاده میکند که خود مخلوقی اجتماعی است. ادبیات نمایندهی زندگی است و به مقدار زیادی، یک حقیقت اجتماعی است و وظیفه و مصرفی اجتماعی دارد که نمیتواند تنها فردی باشد.(رنه ولک، آوستن وارن، 1382: 100)
بنابراین تأثیرات ادبیات و جامعه به صورت متقابل است و نویسنده یا شاعر در ارتباط تنگاتنگ و همیشگی با اجتماع خود است. به هر حال ادیب فردی اجتماعی است و در اجتماع زندگی میکند و هر اثر ادبی که زاییدهی ذهن اوست به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه از محیط پیرامونش تاثیر پذیرفته و بعد از این که در دست مخاطب قرار میگیرد، بر محیط اجتماعی2 خود تأثیرگذار خواهد بود. پس هر دو هم از یکدیگر تأثیر میپذیرند و هم بر یکدیگر تأثیر میگذارند. ژان پل سارتر در این رابطه می گوید: “ادبیات، ذهنیت و نفسانیت جامعهای در حال انقلاب است.” (سارتر، 1388: 288)
نمایشنامه(المسرحیه) یکی از انواع ادبی مهم است که نمایشنامه نویس در آن عقاید و تفکرات خود را بیان میکند. در تعریف این نوع ادبی میتوان گفت “نمایشنامه، نوشتار یا متنی است، کم و بیش ادبی. نمایشنامه، به روال، دربردارندهی داستان است و به میانجیگری نمایش سازان برای پدید آورد در حضور تماشاگران و گاهی هم با بازیگری آنان تصنیف میگردد. نمایشنامه آغازگر و سلسله جنبان هنر نمایش است. جریانهای بازیگری، طراحی( صحنه، جامه، چهره، … و نور) و کارگردانی همه از نمایشنامه خوانش، کاوش و فرایافت آن آغاز شدهاند و به آن وابستهاند.” (ناظر زاده کرمانی، 1383: 8)
“نمایشنامه از جمله فعالیتهای عملی در ادبیات به شمار میرود. از خلال گفتگوها و سخنان شخصیتها و عملکردهایشان داستان روایت میشود. بازیگران داستان را بر روی صحنهی نمایش در مقابل دیدگان توده مردم یا مقابل ابزار تصویری همچون تلویزیون به تصویر میکشند.” (غنیمی هلال، 1999: 160 و رضایی، 1382: 87)
بنابر تعاریف ارائه شده نمایشنامهنویس متن نمایش را مینویسد و بازیگران وظیفه دارند این گفتگوهای ادبی را اجرا کنند. این گونه نیست که این متنها فقط خوانده شوند. نمایشنامه یک تفاوت عمده با داستان دارد. در نمایشنامه اسلوب گفتگو وجود دارد و این ابزاری برای به تصویر کشیدن ماجرای نمایش است امّا در قصه از گفتگو فقط برای توصیف استفاده میشود.
این فن در میان سایر فنون ادبی نیاز به رشد و کمال استعداد و غریزه، وسعت تجربه، قدرت در تمرکز و آشنایی با زندگی و مسائل انسانی دارد؛ زیرا به ریشههای حقایق انسانی میاندیشد و تلاش میکند پردههای آن حقایق را کنار بزند. نمایش نامه نویس، هنرمندی است که باید بتواند احساسات دیگران را به خوبی درک کند و بر مردمی که با آنها زندگی میکند و از آنها تأثیر می گیرد، تأثیر گذار باشد. همچنین در میان سایر فنون بیش از همه برای نویسندهاش دشوار است و به مهارت فنی خاصی نیاز دارد تا بتواند بین عناصر این فن از جمله قصه، بازیگر، دیالوگها و … ارتباط برقرار کند. (العشماوی، لاتا: 13)
2-2- عناصر نمایشنامه نویسی:
یک نمایشنامه مثل دیگر انواع ادبی از عناصر مختلفی تشکیل شده است که این عناصر به کلیت آن، هویت میبخشد. این عناصر عبارتند از گفتگو(حوار)، حادثه، شخصیت، چالشها(الصراع)، محیط و فضا(البیئه)، فکر یا ایده، حرکت، ریخت و بافت یک داستان(الحبکه).
2-2-1- گفتگو3:
یکی از ارکان اصلی در شکل گیری نمایشنامه، گفتگو است و شخصیت پردازی بیش از هر عنصر دیگری با گفتگو مشخص میشود؛ زیرا گفتگوهای یک نمایشنامه معرف حالات درونی و روحی هر یک از اشخاص بازی است.
برخی از کاوشهای باستانی اثبات کردهاند که گفتگو یا دیالوگ برای اولین بار در مصر و در میان سرزمینهای میان رودان، در فاصلهی هزارهی دوم و نیمه دوم هزارهی اول قبل از میلاد ظهور یافته است. در تحلیل این پدیده بر طبق نظریهی تکامل داروین و مطابقت آن با انواع فنون ادبی تأکید میکنند. آنها معتقدند موجود زنده ذاتاً تسلیم قوانین تکامل طبیعت میشود. با تکیه بر این مطلب معتقدند که ادبیات یکی از آثار انسان است و موجودی زنده به شمار میآید پس باید در برابر قوانین تکامل طبیعت تسلیم شود و عاقلانه نیست که: براستعداد و قریحهی این مردم، به ویژه در طول دورهی هومر نوعی تغییر ناپذیری و نازایی حاکم باشد و هیچ اثری از میان آثار ادبی خلق نشود، زیرا این مسأله با اصل تکامل زندگی اجتماعی در تعارض است و نمیتوان آن را در هیچ یک از جوامع بشری تصور کرد. پس به ناچار باید اثر بزرگی همچون ایلیاد و هومر خلق شود که در الفاظ و ساختار و سبک و معانی خود و پرداختن به حوادث تاریخی به چنان اوج هنری برسد که هیچ ملتی در دورههای اولیه به آن نرسیده است … (حمو، 1999: 11)
“از وظایف گفتگو در هنر نمایشنامهنویسی این است که تصویر واضحی از شخصیت گوینده در داستان ارائه دهد و درگیری های بین گویندگان را به تصویر کشد. همچنین کشف عواطف شخصیتهای قصه و شیوهی فکریشان، بیان عواطف و احساسات آنها از وظایف مکالمه است.” (ربیع و الحمدانی، 2004: 72)
“در حقیقت شکلگیری ساختار نمایش و صحنههایی که از خلال برخورد میان حوادث و شخصیتها شکل میگیرد توسط گفتگو صورت میپذیرد.” (القط، 1978: 33)
“به عبارت دیگر گفتگو در نمایشنامه تنها ابزار برای به تصویر کشیدن حوادث، چالشها و تغییر اندیشههای اساسی شخصیت هاست. ب
ه همین دلیل در میان عناصر نقش اصلی را بر عهده دارد. موفقیت یک نمایشنامه به شیوهی گفتگوهای آن بستگی دارد و موفقیت گفتگو یعنی دوری آن از حشو و دقت در انتخاب الفاظ تا جایی که هر لفظ و عبارت بازیگر، بیانگر شخصیتش با همه ویژگیهایش باشد و همچنین بیانگر همه ابعاد چالشها و محرکی برای حرکت نمایشنامه باشد.” (هداره، 1990: 159)
بنابراین مکالمه در نمایشنامه مهمترین وسیله است که با آن “موضوع” به ثبوت میرسد و اشخاص بازی معرفی میشوند و کشمکش ادامه مییابد. بدیهی است این گفت و شنودها باید خوب باشد؛ زیرا بیش از سایر قسمتهای نمایشنامه بر تماشاکنندگان آشکار و نمایان است. هر عبارتی که بیان میشود باید از لحاظ سه عامل جسمی و روانی و اجتماعی محصول فکر “شخص بازی” باشد. “شخص بازی” باید خودش به ما بگوید که کیست و با کنایه و اشاره معلوم سازد که چه خواهد شد. (اگری، 1383: 387و386)
بنابراین تعاریف گفتگو طرح داستان را گسترش میدهد و درونمایه را به نمایش میگذارد، شخصیتها را معرفی کرده و داستان را پیش میبرد. در گفتگو به خصوصیات جسمانی، روانی، اجتماعی و اخلاقی فرد اشاره میشود و به عبارت دیگر، او به طور غیرمستقیم شخصیت پردازی میگردد. گفتگو باید با ذهنیت اشخاص داستان هماهنگی داشته باشد و با موقعیتهای او در تضاد نباشد.
2-2-2- شخصیت4:
شخصیت اساس و پایهی هر داستانی است و بدون شخصیت، هیچ داستانی شکل نمیگیرد و کمتر حادثهای به وجود میآید و در صورت به وجود آمدن هم هیچ تأثیر عاطفی روی خواننده نخواهد گذاشت. شخصیت دارای اهمیت بسیاری است؛ زیرا داستان را جلو میبرد و حوادث نیز به تبع حرکت و کنشهای او در داستان رخ میدهند.
بنابراین “یک نمایشنامه از طریق گفتگوها، قصهای را بیان میکند که به ناچار باید شخصیتهایی باشند تا وقایع این قصه را روایت کنند. حوادث بعد از شخصیتها نیستند بلکه حادثه و شخصیت، دو وجه برای یک عمل واحد هستند. شخصیت نمایشنامه همان وجود زنده و ملموسی است که تماشاگران آن را میبینند و از خلال رفتارها و گفتگوهایش همهی معانی را که حادثه نمایش و ساختار کلی نمایشنامه دربردارند، دنبال میکنند. رفتار شخصیت و آن چه که از افعال و اعمال او ناشی میشود بهترین وسیله برای آشکار نمودن طبیعت و ارزش شخصیت و تکوین درونی، خلقی یا فکری و